سيد محمد باقر برقعى

107

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

و يا از من ملالت‌ها كشيدى * كه از من سوختى ققنوس خودسوز و يا بطلان من شد موجب آن * كشيدى پر از اين كاشانه امروز ندانى زين شب تار جدايى * به جانم هست دردى آتش‌افروز بسوزم خود ندانم يا بسازم * از اين هجران و تنهايى و دريوز حكايت پرندوشى برفت و آمد او دوش * در آغوشم فتاد و مست و مدهوش كشيدم دست بر اعضاى نازش * به پستان و به زلفان و بناگوش دو چشمانش به رويم نيز بگشود * لبم بر لب نهاد و گفت خاموش چو برگشتم من از سير و سياحت * برفته ديدم آن عيّار گل‌پوش همه از من ربود و برد يك جا * هم عقل و دين و دنيا دانش و هوش دلدار و عكس دلدار برآمد مهر تابان از دو جانب * يكى از شرق و ديگر سمت مغرب يكى دلدار و ديگر عكس دلبر * فروزان‌تر ز شمع و ماه و اختر در عكسش خال در لب بيش ديدم * ولى در او چنان نقشى نديدم به دو گفتم كه در عكس جمالت * به لب‌ها خال هندو داده حالت كنون در روى تو ز آن‌ها نشانى * نمىبينم مگر غافل از آنى بگفتا چون به خواب اندر شدم دى * تو آن‌ها را ز لب‌هايم مكيدى تير غمزه سرم فداى تو گردد ، كه اين‌چنين خوبى ! * كه جان نثار تو بادا ، عزيز و محجوبى به عقل هيچ نگنجد كه آدميزادى * پرى به چشم نديده‌ست چون تو محبوبى نهاده‌اى به دلم صد هزار رنج و الم * به يك كرشمه يكى از دلم نمىروبى